آفیسر ما
فوری خوندمش و دیدم اسم آفیسرم آقای Scott Armstrong و ازمون فرم های ۸۰ و ۱۲۲۱ رو خواست و خدا رو شکر فعلا حرفی از آیلتس همسر نزد. البته راز ثبت نام کرده واسه آزمون.
بعد اینکه خوندم رفتم کنار شیشه اتاق بغلی که دوست و همکارم میزش اونجاست و اتاقامون با یه شیشه بزرگ از هم جدا می شه. بهش گفتم آفیسرم اومد! اونم گفت: هورا! از من هم مدیکال چک خواستن واسه کانادا! خلاصه خیلی خوشحال شدیم و یه پیک کولوچه جوادیان به افتخار استرالیا و کانادا زدیم!
خب، ما هم بالاخره آفیسر دار شدیم بعد از ۸ ماه و ۱۴ روز و با این سرعت بالای رسیدگی به پرونده ها، فکر می کنم اگه اتفاق خاصی نیفته مدت زیادی موندنی نیستیم. بماند دغدغه های مالی و عدم قطعیت بعضی چیزها و سختی دوریها و غربت. آنچه که واسه هردومون مسلمه اینه که شکی در رفتنمون نداریم و امیدواریم همه اعضای خونواده و دوستان و همراهان بدونن که مهاجر انسانیه که در صدد فرار از جبر جغرافیایی که بهش تحمیل شده. مهاجر هم آدمیه با تمام احساسات و عواطف انسانی که تونسته به خاطر فردای خودش و فرزندش سختی دوری رو تحمل کنه. نمی دونم زوده که صحبت از رفتن بکنم یا نه. دوست دارم روزی اوضاع کشورم آنچنان خوب و دوست داشتنی بشه که پسرم با اشتیاق صحبت از برگشتن به خانه و زندگی در سرزمین مادری بکنه. امیدوارم و خیلی امیدوارم. به امید پایان این شب یلدا در بهار خاورمیانه.