ماشین در استرالیا

خریدن ماشین در استرالیا و هزینه هاش، می تونه برای خیلی از شما که تازه قصد دارین به اینجا بیاین سوال باشه. به خصوص با این وضع قیمت دلار و سقوط ارزش ریال، ممکنه آدم خیلی با ترس و لرز به خرید ماشین نگاه کنه. ولی اگه برنامه درستی داشته باشین، می تونین ماشینی بخرین که به بودجه تون بخوره و از مزایاش استفاده کنین. اینکه می گم مزایا، با اون چیزی که مزایای ماشین داشتن در ایران بود اشتباه نگیرین. تو ایران ماشین داشتن به این دلیل خوبه که می تونین راحت به محل کار و خرید برید، مسافرت انجام بدین، بچه رو از مهد یا مدرسه بیارین و گهگاه در شرایط سخت دسترسی به مکان های اضطراری داشته باشید. در اینجا اما همه این مزایا رو داره ماشین، اما علاوه بر اونها، فایده های دیگری هم داره که کمتر بهش اشاره شده. در استرالیا شما اگه ماشین درستی انتخاب کنید، در مرحله اول هزینه سفرهای دو نفر به بالا و در برخی موارد یک نفره نسبت به حمل و نقل عمومی کمتر میشه. فرض کنید که شما می خواهید برای انجام کاری به همراه همسرتون یه سفر داخل شهری 27 کیلومتری در بریزبن داشته باشید و قراره که ساعت 10 صبح روز دوشنبه در اون محل حضور داشته باشید و ساعت 11 کارتون تموم میشه و بر می گردید. خب، اگه بخواید با حمل و نقل عمومی برید از سایت ترانسلینک مسیرها رو در میارید و می بینید که باید ساعت 8:20 صبح سوار اولین اتوبوس یا ... بشید و چون ساعت قبل از 9 صبح اولین سفرتون انجام میشه، باید بیشترین هزینه رو بدید و مثلا 5.13 دلار برای رفتن به اون مکان و 4.11 برای برگشتن و در مجموع برای دو نفر 18.48 دلار بپردازید. خب، حالا عکس قضیه رو می ریم. فرض کنید شما 18.48 دلار بنزین می خرید که با نرخ فعلی بنزین، یعنی 1.4 دلار، حدود 13.2 لیتر میشه و این مقدار بنزین در طول مسافت رفت و برگشت شما به طول 54 کیلومتر تموم میشه! یعنی ماشینی دارین که 24.4 لیتر در صد کیلومتر می سوزونه! پس نتیجتا هر ماشینی با مصرف کمتر از 24 درصد برای حمل و نقل دو نفر در این مسیر مناسبه، یعنی هر ماشین سواری ای که من میشناسم، حتی پیکان و پاترول! و این مقدار واسه یه نفر 12 درصد هست. یعنی خیلی از ماشین هایی که توی استرالیا پیدا میشه

حالا این قضیه استثناهایی هم داره که بسیار مهم هست. مهمترینشون از نظر من دسترسی به پارکینگ رایگان هست. اگه مقصد شما بخش مرکزی شهر باشه، احتمال اینکه پارکینگ رایگان پیدا کنید تقریبا صفر هست، ولی اگه کارتون با سازمان، فروشگاه یا موسسه ای باشه، ممکنه برای مدت زمان محدودی بتونید از پارکینگشون استفاده کنید.

از این مساله که بگذریم، مساله حمل و نقل لوازم پیش میاد. یعنی همونایی که ما تو ایران زرتی یه وانت و دو تا کارگر می گرفتیم و یا علی با 100 تومان سر و تهشو هم میاوردیم. اینجا از این خبرا نیست. قیمت ها اینقدر بالاست که باید خودتون یه تریلر اجاره کنید و به ماشینتون وصل کنید و وسایلتون رو جابجا کنید. به علاوه پیش میاد که شما چیز بزرگی می خرید، مثل تخت، و لازمه که با ماشین خودتون حملش کنید. نظر به تقاضای بالا برای این مساله و گرانی نیروی کار در استرالیا، صندلی عقب همه خودروهای صندوق دار تا میشه و فضاش قابل الحاق به صندوق عقب هست و اینطوری شما می تونین چیزهای بزرگتری رو حمل کنید. همین دیروز من اینطوری یه وسیله بزرگ رو که کرایه حملش 40 دلار بود خودم آوردم منزل.

نکته دیگری که ممکنه دیده نشه، امکان بیشتر شما برای خرید لوازم ارزانتر، از جاهای دورتر و قاپیدن فرصت های شغلی در مکان هاییه که عده ای به خاطر دسترسی مشکل به اونجاها با حمل و نقل عمومی تمایلی به انجامش ندارن

انتخاب ماشین باید تابعی از هزینه هاش باشه و اینکه ماشین چقدر واستون هزینه داره در درجه اول به کارخانه سازنده، کیلومتر کارکرد ماشین و نحوه استفاده از ماشین توسط صاحبان قبلی و میزان مصرفش بستگی داره. در اینجا وقتی می گم ماشین، مطمئنا منظورم تولیدات چند ده هزاری مزدا یا تویوتا و ... نیست. منظورم ماشینیه که برای یه مهاجر تازه از راه رسیده قیمت معقولی داره.

پس وقتی می خواین ماشین بخرین، توجه کنید که در درجه اول اروپایی نباشه (این پیشنهاد منه) چون هزینه های نگهداریش بالاست. و اگه می خواین رک و راست بگم چی بخرین می گم که ژاپنی بخرین. برین توی مدل های مختلف تویوتا، هوندا، مزدا، نیسان، سوزوکی، میتسوبیشی و ... بگردین و بعد از اونا برین سراغ کره ای ها مثل هیوندا و کیا. اولین فیلتر براتون توی این مدل هایی که گفتم بودجه تون باشه. بعد مصرف ماشین که همون هزینه پنهان ولی دائمیش هست و در همین راستا دور ماشینهای 6 سیلندر و شاسی بلند رو خط بکشین، بعد سلامت فنی ماشین رو چک کنید که هزینه احتمالی تحمیلی ماشین هست و در آخر سعی کنید بالای 200 هزار تا کار نکرده باشه و چند تا آپشن مهم مثل فرمان هیدرولیک، ترمز ای بی اس و کولر رو داشته باشه. اگه بچه دارین، ماشین های دو در رو هم از انتخاب هاتون حذف کنید. در مورد دنده ای یا اتوماتیک هم خودتون تصمیم بگیرین. انتخاب من اتوماتیک بود چون ماشین رو سریع گرفتم و باید می روندم و فرصت تمرین چندانی نداشتم.

هزینه های جاری ماشین هم به جز تعمیرات احتمالی کاملا وابسته به کیلومتر کارکرد ماشین هست. مثلا، مقدار بنزین از روی مصرف استاندارد ماشین قابل محاسبه هست. مقدار روغن موتور هم که معمولا بر اساس تعویض در دوره های 4 تا 5 هزار کیلومتری و فیلتر روغن دوره های 8 تا 10 هزار کیلومتری هست. تعویض فیلتر هوا هم به خاطر هوای تمیز اینجا بین 12 تا 15 هزار کیلومتر باید انجام بشه

هزینه های بیمه ای و رجیستری ماشین هم نباید فراموش بشه که برای یه ماشین زیر 7هزار دلاری هزینه بیمه اجباری حدود 300 دلار سالانه و هزینه رجیستر ماشین حدود 650 دلار در سال هست برای عبور از بعضی پل ها و تونل ها در کلان شهرها باید عوارض بپردازین که با تنظیم GPS ماشین می تونین اغلب اوقات این مسیرها رو دریبل بزنین ولی به طور متوسط ماهی 10 دلار براش در نظر بگیرین.

یه گالن روغن به قیمت حدودی 25 تا 50 دلار (بسته به نوع ماشین)، یه فیلتر روغن به قیمت حدودی 10 دلار و یه فیلتر هوا به قیمت حدودی 20 تا 40 دلار هست. همه این عددها تقریبیه، ولی با مطالعه انتخاب شده و تا حدود زیادی دقیق هست.

بر این اساس اگه شما ماهانه 1200 کیلومتر با ماشینتون راه برید و بخواید تعویض روغن و فیلتر ماشین رو خودتون انجام بدید و خودتون باد تایرها رو میزون کنین و مصرف ماشینتون به طور متوسط 10 درصد باشه هزینه ها از این قرار خواهد بود:

بنزین: 170 دلار

روغن: 10 دلار

فیلتر روغن: 2 دلار

فیلتر هوا: 3 دلار

رجیستر و بیمه: 80 دلار

عوارض: 10 دلار

مجموع: 275 دلار

اگه بخواین این کار ها رو به یه مکانیک بسپرین، هر 4000 کیلومتر باید روغن و همه فیلترها رو عوض کنین و هزینه ای حدود 150 دلار بپردازین که در مجموع برای هر ماه خرج ماشینتون اینطوری می شه:

بنزین: 170 دلار

نگهداری: 45 دلار

رجیستر و بیمه: 80

عوارض: 10 دلار

مجموع: 305 دلار

من راه اول رو انتخاب کردم.

امیدوارم به درتون بخوره. اینو در نظر بگیرین که من هیچ سررشته ای از ماشین ندارم و فقط تجربه های اندک خودم رو نوشتم و دوستانی که وارد و متخصص هستن می تونن بهتر و دقیقتر نظر بدن.

فکر می کنم با محاسبات و اعدادی که اینجا نشون دادم بتونین تصمیم بگیرین که چه گزینه ای براتون بهتره.


17 تیر 92:

با توجه به قیمت بالاتر گازوییل نسبت به بنزین در استرالیا، بهتره که ماشین بنزینی بخرین. برای اینکه ماشینتون قابلیت حمل تریلر رو داشته باشه، باید Tow bar داشته باشه. ولی خرید ماشینتون رو به همچین شرطی محدود نکنید و اگه ماشین خوبی با قیمت مناسب دیدید، بخرید و در موقع لزوم می تونید یه وانت 3 تنی کرایه کنید و با همون گواهینامه ایرانی تون برونیدش.

انتخاب من! - 3 و آخر

این هم آخرین پست انتخاباتی من. آقا ما بردیم. من هم خوشحالم. ولی همینو می خواستیم فقط؟ خوبه که جو زده نشیم. از شدت ذوق و احساسات دچار توهم نشیم.

روحانی یک آدم بود که با رای اکثریت مردم به عنوان رییس جمهور انتخاب شد. نقاط مثبتی داشت که برای اکثریت جامعه و به خصوص قشر متوسط شهری جالب بود. ولی یادمون نره که روحانی و جریان اصلاح طلب و اعتدال گرا، 52 درصد رای آورده. حتی اگه همه کسایی رو که شرکت نکردن، همه اون چهارده میلیون رو هم به حساب روحانی و اصلاح طلبان بذاریم، باید اینو در نظر بگیریم که هنوز 17 میلیون از جمعیت ما به روحانی رای ندادن. مواظب باشیم که یه بار حق اونا رو پایمال نکنیم، خفه شون نکنیم و خواسته هاشون رو حقیر ندونیم. یادمون باشه که اونا هم آدمن. یادمون باشه که رضایی هم چند میلیون رای آورد. یادمون نره که جلیلی هم رای داشت. حرفمون واسه اونایی که به روحانی رای ندادن چیه؟ چی داریم که بهشون عرضه کنیم؟ 

کار سخت ما اینه که مخالفان و منتقدان رو جذب کنیم. کار اول شنیدن صدای اونهاست. منظورم این نیست که ما قدرتمندیم. ما اکثریت هستیم، ولی برای پیشرفت وطن، همه باید با هم همصدا بشیم

یادمون باشه که رفسنجانی رو روندیم و از فرصت جذبش تو اصلاحات استفاده نکردیم، یادمون باشه یه دونه اونوری رو هم تو کابینه اصلاحات نیاوردیم. یادمون باشه قبلا خیلی اشتباه کردیم.

این مملکت، کشوریه که باید با تدبیر، مصالحه و چانه زنی اداره بشه. اینقدر نهادهای قدرت گسترده و لابی ها پیچیده است که اصلاحات نیاز مبرمی داره که نظر این لابی ها رو جلب کنه. همون ناطق نوری که بهش می گفتیم ناطق زوری، به ما نزدیک شده. همون علی مطهری و شاید همون محسن رضایی. به خاطر یه نظر - که ممکنه از دیدگاه شخصی ما خیلی بد و نفرت آور باشه - سعی نکنیم که با دست خودمون دشمن بتراشیم. ما حالا حالا ها کار داریم که بگیم دموکراسی داریم. بهتره آهسته بریم جلو. ممکنه یه روز مثل چهار سال پیش بریم تو خیابون بگیم رای من کو، و ممکنه یه روز به خاطر منافع جمعمون ساکت بمونیم و کاری رو انجام بدیم که دوست نداریم. اصلاح طلبی یه شطرنجه، راه مستقیم و میانبر نداره. هممون دیدیم که چطور روحانی با شطرنج استادانه محمد خاتمی رییس جمهور شد. هممون دیدیم که فقط دو روز قبل رای گیری خاتمی کیش رو به حاکمیت داد. پس بهتره کمی به رهبرانمون اعتماد کنیم، تخریبشون نکنیم. ازشون بخوایم که پاسخگو باشن، اما محدودیت هاشون و شرایط سیاسی و واقعیت های ایران امروز رو درک کنیم. باید ببخشید اگه نصیحت وار بود. همش خطاب به خودم بود که یادم بمونه.

ما که نیستیم...

ما که نیستیم، اما مشغول الذمّه هستید عکس نگیرید، نرقصید، نخندید و برای صعود ایران به جام جهانی و رقصی دوباره آماده نشید.
ما که نیستیم اما یادتون نره جای ما هم داد بزنید. یادتون نره جای ما هم یه سیگار بکشید که شما بهتر از همه میدونید سیگار امروز عصر کجا و سیگار دیروز عصر کجا.
ما که نیستیم اما کوچه‌ی اختر یادتون نره، چشمهای مهدی کروبی یادتون نره.
ما که نیستیم اما دوستان به جای ما. دوستان به جای ما. دوستان به جای ما. دوستان به جای ما...

انتخاب من! - 2

خب، منم مثل همه - یا به عبارت دیگر بیشتر ایرانیان در غربت - اخبار ایران رو دنبال می کنم و شرایطش رو با گوشت و خون درک و لمس می کنم. اصولا اگر ناراحتی و غمی هست، غم حال و روز وطن هست تا دغدغه های شخصی، علیرغم اینکه هنوز مثل طفل نوپایی مهاجرت رو تجربه می کنم.

شناسنامه من در حال حاضر سفید هست، مهری از انتخابات روش نیست و تا چند سال آینده هم نخواهد بود، چون نزدیکترین صندوق رای به من، 1000 کیلومتر اون ور تر هست. شاید برای خیلی ها این شانس خوبی باشه؛ به این دلیل که اونجا که صحبت از رای دادن باشه و خوبی هاش، بگن که ما می خواستیم رای بدیم، منتها صندوق توی شهرمون نبود و اونجا که صحبت از ضدیت با حکومت باشه، جسورانه شناسنامه بدون مهرشون رو توی صورت دیگران بکوبن. اینو شاید همتون بدونین. و اما من...

من آدمی هستم که به اصلاحات معتقدم. نه به این خاطر که دنباله روی آدمی مثل محمد خاتمی هستم. خاتمی رو دوست دارم، اما نه به عنوان کسی که اومد و شعار داد و کاری از پیش نبرد و رفت و به قول عده ای مردم رو سر کار گذاشت. به این خاطر که او رو معلم خودم می دونم که توی فضای بسته ای در میانه دهه هفتاد، منو با اصلاحات و آرمان هایی آشنا کرد که اگرچه هرگز بهشون نرسیدم، اما انسان بالغتری شدم و توقعات من رو از انسانی که باید باشم و جامعه ای که باید داشته باشم بیشتر و بیشتر کرد. انسانی شدم اهل گفتگو و بیش از گفتن، اهل شنیدن. پس خاتمی مراد من نیست، فقط شخصیه که مورد علاقه و احترام من هست.

بر اساس همین دیدگاه اصلاح طلبانه، من در انتخاباتی که علیرغم قلع و قمع گسترده نظارت ملوکانه احتمال پیروزی شخصی با دیدگاه اصلاح طلبانه (تر) هست شرکت می کنم. بر این اساس من در انتخابات مجلس و بعد از جریان تحصن، در انتخابات شورای شهر و در انتخابات خبرگان رهبری شرکت نکردم و اساسا اون انتخابات وزنی و جایی برای شرکت کردن افراد مخالف و حتی افراد منتقد به حکومت ندارند. انتخابات ریاست جمهوری اما حکایت دیگریه که من توی همه دوره ها شرکت کردم. بعد از اتفاقات دور قبل و سرکوب گسترده خیابانی، با خودم گفتم که هرگز بار دیگه به پای صندوق رای نمیرم، اما اون روزی که خاتمی خلوتی توی دماوند تو انتخابات مجلس شرکت کرد و همه بهش بد و بیراه گفتن، فهمیدم که یه اصلاح طلب باید روزنه ها رو باز نگه داره.

روزهای آخرم تو ایران اتفاقی توی آرشیو عظیم کتابهای دانلود شده ام، به کتابی برخوردم با عنوان «یکرنگی» نوشته آخرین نخست وزیر شاه، شاپور بختیار. این کتاب بسیار گنجینه با ارزشی بود. به خصوص وقتی که شما با شخصیت مبارز بختیار آشنا می شید و می بینید که دیکتاتور وقت، دست یاری به سوی دشمن دانای خودش دراز می کنه و آدمی رو که 5 سال زندانی کرده، پاسپورتش توقیف شده و پدرش توسط رضا شاه اعدام شده رو نخست وزیر می کنه. همه اینها به این خاطر اتفاق افتاد که مشی مبارزه اصلاح طلبانه و غیر براندازانه بالاخره دیده شد و اگر شاه زودتر به این نتیجه می رسید، چه بسا خون ها که ریخته نمی شد و جنگها که اتفاق نمی افتاد و حال و روز ایران اینگونه نبود.

من این بار می خوام که رای بدم اما صندوقی نیست. پس منو رای دهنده غیر رسمی بدونید. تحلیل من از ابتدا این بود که حسن روحانی گزینه بهتریه نسبت به محمدرضا عارف. من روحانی رو از نزدیک دیده ام و مکالمه کوتاهی هم با ایشون داشتم. اون موقع روحانی نائب رییس مجلس بود و حامی ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری. اما روزگار غریبی است که محمد خاتمی و علی اکبر ناطق نوری مشترکا از کاندیدایی حمایت می کنند! روحانی آدم محترم و بسیار خوش برخوردی بود در ظاهر و شناخت بعدی من از او فقط از طریق کتاب اخیرش درباره پرونده هسته ای ایران بود. به نظر من به خاطر جنگ قدرت شدید داخلی در اردوگاه اصولگرایان، تقلب در انتخابات پیش رو بسیار پر هزینه تر خواهد بود و فراموش نکنید که محمود بی صبرانه منتظر پیدا کردن کوچکترین بهانه برای درست کردن پیراهن عثمان علیه کدخداست

اینها رو نگفتم که بگم به روحانی رای بدید، یا اصلا رای بدید. هر کاری رو که فکر می کنید درسته انجام بدید که ما وظیفه ای جز این نداریم. خواهش می کنم اگه نظر مخالفی دارید، نظرتون همراه با توهین نباشه، چون من اینجا قصد بحث و جدل نداشته و ندارم و به همه شما با هر فکر و عقیده ای احترام می ذارم.


از همه دوستانی که کامنت گذاشتن رو این پست ممنونم. شنیدن رو تمرین کردم و با اجازه پاسخی نمی دم.

کامنت های خصوصی

دوستان زیادی به بلاگم سر می زنن و سوالات خصوصی می پرسن. با اینکه دوستان وبلاگ نویس قبلا گفتن، به احتمال زیاد بعضی از دوستانی که تازه با وبلاگ خوانی آشنا شدن ممکنه ندونن که توی بلاگفا امکان پاسخگویی به کامنتهای خصوصی نیست. یعنی وقتی یه کامنت از طرف نویسنده خصوصی انتخاب میشه، من وبلاگ نویس گزینه ای برای نمایش عمومی اون ندارم و دوستان ناراحت نشن. به علاوه بعضی از دوستان کامنت خصوصی می ذارن و می خوان که من به ایمیلشون جواب بدم. گهگاه فرصتی دست می ده و این کار رو می کنم، ولی اگه خیلی طول کشید باید منو ببخشید. به علاوه من نمی تونم توی متن یه پست به کامنت خصوصی کسی جواب بدم که هیچ اطلاعات تماسی از خودش نذاشته. به هر حال، چون بعضی ها ممکنه این جزییات رو ندونن و دنبال پاسخ سوالشون باشن، من اینجا به چند تا از سوالات جواب می دم.

 

خانم یا آقایی پرسیده بودن

مي شه بگيد از چه زماني اصل پاسپورت رو ميگيرند،كه ديگه نمي شه به جاي ديگه سفر كرد؟

پاسخ

دوست عزیز

همچین چیزی صحت نداره و هیچ وقت پاسپورت شما که معتبرترین سند هویت شما در خارج از کشور محل تولدتون هست رو از شما نمی گیرن. این حرفا، شایعه ایه که توسط برخی از هموطنان مهاجر مطرح شده و جا افتاده و یه دلیل ساده داره: « اون هموطن عزیز نمی خواد برگرده ایران و دلش هم واسه کسی تنگ نمی شه و به جای اینکه صاف و پوست کنده حرفشو بزنه، می گه مثلا پاسپورت ما رو 5 سال می گیرن». به همین سادگی! البته مخصوص مهاجران استرالیا نیست و از بستگان تا دوستان و آشنایان، این حرفا رو خیلی شنیدم...

 

دوست عزیز دیگری پرسیده بودن:

میخوام بدونم که همسر و فرزند شما با این قضیه (مهاجرت) کنار اومدن؟ دلتنگی آزارشون نمیده؟ و همچنین خود شما رو و اینکه آیا اونجا حقیقتا ارزش تحمل اینهمه سختی رو داره؟

پاسخ:

دوست عزیز، همسر و فرزند من با این قضیه کنار اومدن، اما دلتنگی همه ما رو آزار میده و اگه غیر این بود، آدمی نبودیم که الان هستیم. به هر حال وابستگی و دوست داشتن آدمهای اطراف و خو گرفتن با زبان و محیط زندگی جزیی از آدمیت ماست، ولی مهاجرت یه ترازوست که باید داشته های دو طرف رو با هم مقایسه کنید و تصمیم بگیرید. برای ما تمام سختی ها، قبل از سوار شدن به هواپیما و ترک ایران بود و مطلقا از اون همه فشار عصبی و روحی در اینجا خبری نیست. شاید به این خاطر که ما برنامه ریزیهای درستی از قبل داشتیم و جا افتادنمون خیلی سریعتر از اونچه که معموله اتفاق افتاد، اما به هر حال همگی راضی هستیم. فکر می کنم که مهاجرتمون تصمیم درستی بود. ایران رو دوست داریم و قلبمون براش می تپه و به همه مردمش علاقه مندیم، اما فکر می کنم برگشتنمون به ایران صرفا برای دیدار خانواده و دوستان و مرور خاطرات خواهد بود - البته خاطرات خوب و نه از جنس خاطرات سال آخر... .

 

یه دوست خوب پرسیدن:

راستش یه سوال دارم که به قول شما از خیلی از دوستام که رفتن پرسیدم ولی جواب درستی نگرفتم من ... هستم با ... سال سابقه کار تحصیلاتم کارشناسیه و مجردو ... ساله هستم و پول زیادی ندارم حداکثر 20000 دلار زبانم درسطح متوسطه خیلی مایلم به استرالیا مهاجرت کنم کسی رو ندارم بهم از نظر اطلاعاتی کمک کنه می خواستم ازتون خواهش کنم اگه مقدوره بهم لطف کنید و بگید به نظر شما امکان گرفتن ویزای کاری دارم یا نه ، اوضاع کار .... اونجا چطوره ؟ ممنون می شم اگه کمکم کنید . شاد و موفق باشی

پاسخ:

دوست عزیز

شما شانس گرفتن ویزای مهارت رو دارید و سطح زبان شما با آزمون استاندارد آیلتس ارزیابی خواهد شد. شما به امتیاز حداقل 6 در همه مهارت های چهارگانه نیاز دارید. از اوضاع کار در تخصص خاص شما اطلاعی ندارم ولی می تونین به فروم migranthelp که برای کمک به دوستان مهاجر راه اندازی شده و متعلق به همه کساییه که توش مطلب می نویسن استفاده کنید. برای به دست آوردن اطلاعات، یا باید از طریق سایت اداره مهاجرت و مطالعه روزانه و دقیق به این اطلاعات دست پیدا کنید که طبعا روش زمان بر ولی بی هزینه ایه، و یا از طریق کارگزاران مهاجرتی اقدام کنید که مستلزم صرف هزینه است و سریعتره. برای اطلاعات بیشتر می تونین به سایت آقای دامون که کارگزار رجیستر شده امور مهاجرتیه مراجعه کنید و اطلاعات به روز تر رو از ایشون بگیرید، البته اگه فرصتش رو داشته باشن. به هر حال ایشون صاحب نظر هستن.

 در مورد مبلغی هم که گفتین به نظرم برای شروع کافیه کاملا.


از اونجایی که ممکنه دوستانی که پرسیدن نخوان هویتشون به هر دلیلی فاش بشه، من بعضی از کلمات از جمله رشته، سابقه کار و غیره رو با ... جایگزین کردم، اسم رو ننوشتم و حتی جنسیت رو مشخص نکردم. امیدوارم نظرشون تامین شده باشه

 خواهش می کنم که حتی الامکان سوالاتتون رو در کامنتهای عمومی بپرسین.


26 تیر - دوستی پرسیدن:

من واسه 1جولای درخواست ویزا دادم واسه یه دوره تحقیقاتی 1 ساله تو دانشگاه بریزبن. احتمال داره تا اواسط جولای جواب بدن
اما می خوام پاسپورتمو عوض کنم (تمدبد) چون یک سال بیشتر زمان نداره و احتمال زیاد اونجا بخوام ویزامو واسه 1-2 سال دیگه تمدید کنم (با استاد اونجا صحبت کردم و احتمالش زیاده). با توجه به اینکه با این پاسپورتم درخواست ویزا دادم، بعد از گرفتن پاسپورت جدبد واسم مشکل پیش نمیاد؟
شما تجربه ای در این مورد دارین؟
ممنون از راهنماییتون

پاسخ:

دوست عزیز، من تجربه مشابهی داشتم. وقتی ویزاتون اومد، یه فرم تغییرات بزنین و پاسپورت جدید رو اعلام کنید. بلافاصله نامه گرنت جدید صادر میشه. 


9 مرداد - دوست دیگری پرسیدن:

من دانشجوی ارشد انیمیشن هستم و میخوام برای نیوزیلند اقدام کنم، متاسفانه هیچ اطلاعی از نحوه پذیرش گرفتن ندارم، چند جا پرس و جو کردم و چند سایت رو هم سر زدم اما هیچ مطلبی دستگیرم نشد چون خیلی پراکنده توضیح دادن. میشه یک لطف کنی و اگر برات مقدور هست مراحل پذیرش رو برام یک توضیح مختصر بدی و برام میل کنی؟ میدونم وقتت رو میگیره. متشکر

 پاسخ:

دوست خوبم، اطلاعات من مربوط به 2 سال پیش هست و کیس شما هم کاملا متفاوت با تجربه من هست. به علاوه نوشتن همچین ایمیلی در توان من نیست چون هم زمانبر و هم مسئولیت آور هست. توصیه می کنم خودتون به وبسایت دانشگاه های مختلف مراجعه کنید و اگر با ابهام در مورد به خصوصی مواجه شدید با دوستان در فروم apply abroad مطرح کنید. نسخه آماده ای وجود نداره.


دوست خوب دیگری بعد از ابراز لطف پرسیدن:

میتونی با راهنماییات کمکم کنی؟

اگه میتونی کمک کنی بم خبر بده ایمیلمو گذاشتم

من آیلتس ۶گرفته بودم الان اکسپایر شده یکی دیگه دادم ۱۸مرداد یعنی ۱۰روز دیگه آمادس

 پاسخ:

دوست عزیز، ایشالا که با موفقیت امتحانتون رو می گذرونید و می تونید پروسه مهاجرتتون رو شروع کنید. من دقیقا متوجه نشدم که شما چه کمکی می خواید، اگه مورد مشخصی بود که در توان من بود، حتما در خدمت هستم.


دوست خوبی پرسیدن:

 یه سوال این انگلیسی استرالیایی رو توی ایران از کجا میشه تمرین کرد؟

یه سوال دیگه ... من باید اپانسرشیپ بگیرم دو امکان برام هست WA و NSW. با توجه به اطلاعاتی که داری میتونی یه راهنمایی کلی بکنی ؟

 پاسخ:

 دوست عزیز، برای تمرین انگلیسی استرالیایی به پست «فراتر از آیلتس 1» مراجعه کنید.

 برای اسپانسرشیپی هم شما باید بر اساس بازار کار رشته خودتون انتخاب کنید و با توجه به اینکه من اطلاعات جزیی از شما ندارم در حال حاضر نمی تونم نظر بدم. اگه رشته تون یکی از شاخه های مهندسی هست شاید بتونم کمک کنم. 


یک دوست گرامی پرسیدن:

 من از کسانی هستم که علاقه فراوانی به تحقیق و ادامه تحصیل دارم رشته من فوق ... و از دانشگاه ... با معدل 18/56خوندم لیسانسم ... معدل 13/94 و از دانشگاه صنعتی ... و ده سال سابقه کار تحقیقاتی دولتی.زیاد مقاله ندارم یکی دارم اونم نفر سوم هستم یکی دو ماهی میشه که پرونده ام را لاج کردم با اسپانسری استرالیای غربی می خواستم اگه امکان داره من را در چند مورد راهنمایی کنین می خوام برای دکترا یکی از دانشگاههای استرالیای غربی اقدام کنم به نظرت باید صبر کنم تا ویزام بیاد و شرایط بهتری داشته باشم؟ با توجه به اینکه آیلتسم آذر ماه اعتبارش تموم میشه باید دوباره آیلتس بدم؟ از کجا باید شروع کنم و اگر بخوام تو رشته بیوشیمی ادامه تحصیل بدم چی کاری باید انجام بدم چون فکر می کنم این رشته اونجا شرایط بهتری داره و خودم هم علاقه مندم. به علاوه چقدر احتمال گرفتن بورسیه را دارم؟ ممنون میشم لطف کرده راهنمایی بفرمایید یا حداقل در صورت امکان بفرمایید در این زمینه از دانشگاه اونجا چطور می تونم اطلاعاتی بگیرم.

 

پاسخ:

دوست عزیز، معدل و شرایط شما برای اخذ پذیرش مناسب هست. به نظرم اگر برای اقامت دائم اقدام کردین، صبر کنید تا ویزاتون بیاد و اون وقت می تونین به صورت رایگان ادامه تحصیل بدین. در حال حاضر بورسیه رو برای ایرانیان به شدت سخت کردن. آیلتس هم مشکل بزرگی نیست و دوباره امتحان می دین. در مورد رشته بیوشیمی هم هیچ گونه اطلاعی ندارم متاسفانه. در زمینه دانشگاه ها می تونید به فروم Apply Abroad مراجعه کنید و اطلاعات بسیار ارزشمندی در اونجا پیدا کنید.

سرزمین آفتاب (11)

چند روز پیش راز واسه مصاحبه به TAFE شمال دعوت شد. خانم بسیار محترم و مهربانی تست های شفاهی و کتبی ازش گرفت و سطح زبان انگلیسیش رو ارزیابی کرد و آخرش فهمیدیم که مدیر بخش آموزش مهاجران TAFE بوده ایشون! ظاهرا برای کلاسهای زبان مهاجران سه سطح که هر کدوم دو ترم جدا هستن در نظر گرفته شده و قرار شد راز توی ترم یکی مونده به آخر شرکت کنه و خانومه گفت که ممکنه آخری رو هم لازم نداشته باشی. به علاوه ما فکر می کردیم که چون راز امتحان آیلتس رو تو ایران داده و ما هزینه چند هزار دلاری کلاس زبان رو ندادیم، اینجا باید شهریه 220 دلاری واسه هر ترم رو بدیم که گفتن لازم نیست. به علاوه برای سه روز کلاس راز، پیشنهاد دادن که یه مهد کودک که جا داشته باشه پیدا کنیم و دولت هزینه مهد رو تا زمانی که راز کلاس داره پرداخت می کنه که واقعا عالی شد. هم از نظر مالی و هم از این نظر که نیکداد هم می تونه فرآیند تطابق، زبان آموزی و تعامل با همسالان رو سریعتر شروع کنه.

چندین بروشور فارسی هم داد که مثلا اگه مشکلی داشتین، یا کسی به فرهنگ و عقایدتون توهین کرد و ... با ما در میون بذارین. از حقوق ما در اینجا و وظایف متقابلمون به مردم و سرزمینی که توش زندگی می کنیم گفت و همه اینها با نهایت حوصله و ظرافت توضیح داده شد.

خلاصه با مهد نزدیک خونه چک کردیم و همه چی ردیف شد و ایشالا از جولای شروع می کنیم.

یه سری به کتابخونه چسبیده به خونه مون هم زدیم. خیلی زیبا و آرامش بخش بود و از همه جالب تر این بود که می شد بدون دادن هیچ پولی و با یه عضویت ساده، تا 20 تا آیتم مختلف مثل کتاب، مجله، سی دی و ... رو برای 4 هفته امانت گرفت و به نظرم واسه همینه که اینجا بدون صرف هزینه واسه خرید کتاب هم میشه کتابهای خوب زیادی پیدا کرد و خوند. به علاوه اینترنت برای هر نفر با سقف دانلود 20 مگابایت و مدت زمان یک ساعت در روز در دسترسه. منابع آکادمیک کتابخونه محدوده ولی گاهی در ازای هزینه ناچیزی می تونن یه منبع آکادمیک رو از کتابخونه دیگه ای واستون بیارن. منابع ادبی اما خیلی متنوع و کامله. برخوردهای کادر کتابخونه هم بی نهایت دلپذیر و محترمانه و در عین حال دلسوزانه و یاریگرانه است. برای عضویت به یه مدرک برای ثابت کردن محل زندگیتون نیاز دارین که فقط یک نامه به اسم و آدرستون کفایت می کنه.

توی این کتابخونه ها برنامه های هفتگی برگزار می شه که از جمله محبوبترینشون بحث آزاده که برای تمرین زبان انگلیسی بسیار جالبه، البته دیده شده که دوستان هموطن، اونجا و به زبان سلیس انگلیسی خاورمیانه ای، مدل و سال ساخت ماشینشون و سایز خونه و کلاس بالای اجتماعی و ... خودشون در ایران رو به سمع و نظر دیگر ملیتهای بیچاره دنیا می رسونن!

پست بچه ها رو هم با یه مطلب کوچیک آپدیت کردم.

چی بیاریم؟ چی نیاریم؟

سوالی که من از مدتها قبل از خیلی ها پرسیدم و حالا خیلی ها از من می پرسن

چی بیاریم؟ چی نیاریم؟ فریت کنیم یا نه؟

همونطور که قبلا گفتم این یه انتخاب کاملا شخصیه و من اصلا نمی گم چه کاری درسته و چی غلطه چون همه دوستان و مهاجران هموطن رو صاحب فکر و پخته می دونم و اینجا فقط می گم که اگه می خواستم خودم دوباره بیام چی می آوردم.

اگه قرار بود من دوباره از اول ساک ها رو ببندم، مطمئنا سبکبارتر از 40 روز پیش که ایران رو ترک کردم می اومدم.

 

وسایلی که آوردم و راضی هستم:

همه لباس ها، ابزار آلات اولیه مثل دو تا پیچ گوشتی، یه فازمتر، یه دمباریک و یه تیغ موکت بر، ادویه جات، لوازم التحریر و چندتا قاب عکس خاطره انگیز

 

وسایلی که نیاوردم و راضی هستم:

کاپشن، پالتو، شال گردن، کلاه، دستکش

 

وسایلی رو که آوردم و لازم نبود بیارم یا باید کمش می کردم اینا بودن:

هرگونه مواد غذایی، همه ظروف شیشه ای و چینی، بیشتر کراوات های خودم.

 

وسایلی رو که باید بیشتر می آوردم هم اینا بودن:

مقدار بیشتری سویا بسته بندی شده به عنوان یه منبع غذایی سالم که اینجا به نسبت خیلی گرونتره، بیسکوییت و خوراکی واسه نیکی، پایه دوربین عکاسیم، کابل اچ دی ام آی، کابل آنتن تلویزیون، مودم وایرلس، یه دست لباس گرم تو خونه ای واسه خودم، چند تا شلوارک بیشتر، چند تا قاشق و چنگال بیشتر، چند تا از تزیینی های یادگاری سفرها و خاطرات، آلبوم عکس نیکداد، یه تیوب چسب قطره ای خیلی خوب، یه آچارآلن مشتی، زعفران به عنوان یه هدیه خوب به دوستان غیر ایرانی، مقدار بیشتری از داروهای میگرن خودم، یه جفت دمپایی پلاستیکی واسه نیکی و در آخر مجموعه سکه ام که دلم واسش لک زده...

 

فریت می کردم یا نه؟

به هیچ وجه فریت نمی کردم. به چند دلیل:

- اومدم اینجا که زندگی راحتتری رو تجربه کنم و در قید و بند وسایل نباشم.

-با قیمتی خیلی کمتر از هزینه فریت می تونم همه اون چیزا رو اینجا تهیه کنم.

-داشتن حجم زیادی از وسایل آزادی عملم رو در ماه های اول برای تغییر محل زندگی به واسطه کار خیلی کم می کنه.

 امیدوارم کمکی کرده باشم به دوستان. 

ارزیابی مدارک خارجی

این چیزی که الان می نویسم یکی از دغدغه و سوالاتم در ایران بود و الان که جوابشو پیدا کردم با شما در میون میذارم و مطمئنم که تا حد زیادی به درد مسافران کویینزلند می خوره.

سوال من این بود: «من به عنوان مهندس مکانیک (یا هر رشته مورد نیاز دیگری) در استرالیا ارزیابی شدم. اما شرایط همسرم و مدرک دانشگاهی ایشون چی می شه؟ آیا باید فرآیند پر دردسر بررسی مدرک در Engineers Australia یا موسساتی از این دست برای ایشون هم تکرار بشه؟ آیا همون جریان آیلتس 6 در باند و این حرفا باید تکرار بشه؟».

هیچ ایرانی ای توی اون دوران جواب درستی واسه این سوال نداشت که من بگه. من توی یه تماس تلفنی از کارمند TAFE اینو پرسیدم و ایشون هم راهنمایی کرد.

در کویینزلند این سازمان کار ارزیابی مدرک دانشگاهی فارغ التحصیلان خارج از استرالیا رو انجام می ده. این ارزیابی نمی تونه برای امور مهاجرتی مورد استفاده قرار بگیره اما مورد وثوق موسسات و دانشگاه های کویینزلند هست. این ارزیابی دو نوع عمده داره. یکی ارزیابی رشته هایی که نیاز به مجوز و عضویت در سازمانها برای انجام فعالیت دارند، مثل رشته های گروه پزشکی و حقوق و دیگری رشته هایی که به صرف ارزیابی امکان کار مستقل دارند مثل مهندسان.

من اینجا در مورد دومی که مربوط به ما میشه توضیح می دم. شما برای اینکار نیاز به مدارک زیر دارید:

کپی برابر اصل مدرک تحصیلی به زبان اصلی

ترجمه دانشنامه یا کپی برابر اصل آن

ترجمه ریزنمرات یا کپی برابر اصل آن

کپی برابر اصل پاسپورت و ویزا

آدرس محل زندگی در کویینزلند

کپی برابر اصل مدارکی که سابقه کار شما رو تایید می کنه (این یکی الزامی نیست)

برای کپی برابر اصل مدارک شما باید به یک JP مراجعه کنید که از سایتشون می تونین محل نزدیک به خودتون رو پیدا کنین. معمولا روز خاصی از هفته در هر مرکز خرید می تونید مراجعه کنید و مدارکتون رو بدون هیچ هزینه ای برابر اصل کنید و از وقت و حوصله ای که می ذارن واسه انجام کارتون تعجب کنید!

بعد هم همه مدارک رو به اضافه فرم تکمیل شده اپلیکیشن به آدرس ذکر شده در همون فرم پست می کنید. کل این خدمات برای ساکنان کویینزلند رایگانه و به این ترتیب مدرک شما اینجا شناخته می شه و برای پیدا کردن کار و شرکت در دوره ها و کلاس ها می تونید دست بالا داشته باشید.

ما هم این کار رو واسه مدارک راز انجام دادیم و منتظر جواب هستیم.

دوستان جدید

قرار بود یه خونواده ایرونی امروز برسن بریزبن و ما هم رفتیم پیششون تا اگه کمکی از دستمون بر بیاد انجام بدیم. خدا رو شکر که سالم و سرحال بودن و قراره 3 روز دیگه برن Sunshine Coast. براشون آرزوی موفقیت می کنم

پست بچه ها رو هم آپدیت کردم و توی سمت چپ اولین لینک هست. این پست رو هر از چند گاهی و در صورتی که مطلب مرتبطی وجود داشته باشه آپدیت می کنم.

سرزمین آفتاب (10)

امروز یه سر رفتیم به Tafe شمال، شعبه Bracken Ridge واسه اینکه ببینیم چه کلاسهایی رو می تونیم بریم. واسه راز تصمیم گرفتیم که حتما یه کلاس زبان بره، چون نیاز با تقویت مهارت ارتباطی داره و برای خودم مشتاق هستم که دوره Job Placement رو بگذرونم. این دوره یه دوره 10 هفته ای آموزش رزومه نویسی و محیط کار و ... هست و در صورت امکان یه دوره 6 هفته ای Job Placement هست که دانشجو رو به یه صنعت مرتبط معرفی می کنن تا از چند و چون کار توی محیط کار واقعی آگاه بشه که من دنبال این هستم. گفتن که این دومی که من می خوام توی این کمپ نیست و توی کمپ ITHACA هست که اونور شهره و کلی دوره، ولی فاصله اش واسم مهم نیست. قرار شد واسه هر دو زنگ بزنن و بگن چیکار کنیم.

بعد از اون رفتیم پیش یه بینایی سنج که چشم نیکداد رو چک کنه و تو راه کلی به بچه Left و Right و ... یاد دادم که بگه که E ها کدوم سمت هستن غافل از اینکه اینجا به جای این چیزا واسه بچه ها شکل پرنده و هواپیما و کشتی نشون می دن! نیکی هم کلی بهش برخورده بود و می گفت من از اینا خوشم نمیاد و همون ایرانی هاشو دوست دارم! یه جوری لجش گرفته بود و بچه بازی می دونست. خلاصه کلی با وعده و وعید جایزه و خوراکی راضی شد که جواب بده و بینایی سنج هم گفت که تجویز ایران درست بوده. ولی ازش خواستم که یه نسخه جدید بنویسه واسه عینک چون نیکی پدر این عینکشو در آورده.

واقعا ابزارهای بسیار پیشرفته و متنوعی دارن. مثلا با 4-5 ابزار مختلف و بسیار سر وقت و حوصله چشم بچه رو چک کرد و هزینه هاش رو هم مدیکیر می ده و ما چیزی ندادیم. فقط عینک به پای خودمونه که اونم تخفیف های خیلی خوبی داشت و ما گفتیم یکی دو روز جاهای مختلف رو می بینیم و نهایتا تصمیم می گیریم که کدوم بهتره واسه بچه.

فردا هم با دایانا یه سر می ریم فروشگاه های گیاهی چینی و فروشگاه ایرانی خودمون. اگه موضوع جدیدی بود می نویسم

تا یادم نرفته بگم که چند تا چیز برای شما که میاین اینجا ضروریه از نظر من:

1- توانایی مکالمه خوب انگلیسی، چه در حد نیازهای روزمره و چه در سطح گفتگوهای کاری.

2- خط موبایل با امکان مکالمه نامحدود داخلی.

3- کمی تا قسمتی پر رویی و سوال کردن و چونه زدن و تخفیف گرفتن.

4- پا پیش گذاشتن برای ساختن روابط با آدم های دور و برتون. بعضی وقتا آدم دوستان خوبی پیدا می کنه و کمکهایی بهش میشه که هیچوقت فکرشو نمی کرد.

5- برنامه ریزی سفت و سخت مالی و پرهیز از هرگونه ریخت و پاش.

ممکنه با این چیزایی که گفتم خیلی ها موافق نباشن. صرفا تجربه شخصی من در 4 هفته اقامت در استرالیا بود.

اول درباره خودم و بعد بچه ها

یه مساله ای بود که مدتها بود که می خواستم باهاتون در میون بذارم. شاید ساده به نظر برسه و بدیهی. ولی می خوام بگم

اون موقعی که من ایران بودم و از بچه هایی که رفته بودن کمک و اطلاعات می خواستم، بعضی هاشون سخاوتمندانه اطلاعات در اختیارم می ذاشتن و بعضی ها اصلا انگار نه انگار که آدمی ازشون چیزی پرسیده. یه کلاس و اعتباری برای خودشون قائل بودن. می خواستم بگم که من، یعنی کسی که این سطور رو می نویسه، یه آدم مهاجر هستم با همون ویژگیهای اخلاقی خوب و بد گذشته و تغییر محل زندگیم رو یه انتخاب می دونم که با تلاش خودم و خونواده ام به دست اومده ولی به هیچ وجه اونو مایه فخر فروختن به بقیه هموطنانم نمی دونم و از اینکه چنین آدمی هم جلوه کنم بیزارم

دلیلی که این نکته رو الان می گم واسه اینه که این روزها بیشتر وقتم دنبال گسترده تر کردن شبکه کاری در اینجا و استخراج اطلاعات شرکت ها و جذب نیرو هست و وقتی به اینترنت وصل می شم وقتم به این منوال می گذره. واسه همین جواب دادن کامنتها کمی طول می کشه. نمی خوام کسی فکر کنه که حالا که خر علی از پل گذشت، به کامنت ها اهمیت نمی ده و ... . کاش همه شما می دونستید که چقدر واسه من اهمیت دارید و چه احساس خوبی دارم که واستون می نویسم.

خیلی از دوستان ازم خواستن که در مورد بچه ها بنویسم.

اون چیزی که من می نویسم درباره خودمون و ویژگیهای شخصیتی پسر خودمه و بچه ها روحیات متفاوتی دارن

نیکداد از اینجا خوشش اومده و همه چیز براش جالبه. اینجا پارک ها خیلی زیاده و وسایل بازی بچه ها هم توی همه پارک ها هست. هر روز با چند دقیقه پیاده روی میشه به یه پارک رسید و بچه می تونه حسابی ورجه وورجه کنه. وسایل هم تا حد زیادی امن هستن.

بچه ما - و فکر می کنم اغلب بچه ها - دوست دارن که وقتی می رین بیرون یا بر می گردین خونه خوراکی واسشون بگیرین. اینجا مک دونالد ساندویچ ها کوچیک همبرگر به قیمت 2.2 دلار می ده یا بستنی کوچیک به قیمت 30 سنت. بستنی هاش واسه آدم بزرگ هم کاملا کافیه. یعنی اگه سه نفر باشین با 90 سنت می تونین بستنی خوش مزه ای بخورین و بچه هم می تونه با وسایل بازی مک دونالد حسابی بازی کنه.

بعضی شعبه ها، مثل شعبه نزدیک خونه ما، شنبه ها برنامه رایگان نقاشی صورت بچه ها رو دارن. خوبیش اینه که به خاطر همین چیز کوچیک، بچه ها میان اونجا و یه اجتماعی شکل می گیره و بچه یه کم با بقیه تعامل می کنه.

بعضی از کلیسا ها هم اینجا برنامه های رایگان ورزش و بازی واسه بچه ها دارن. من نگران بودم که نکنه مثل ایران چیز مذهبی به خورد بچه بدن که با تحقیق متوجه شدم که اصلا این کارو انجام نمی دن. برنامه هاشون معمولا یک یا دو روز در هفته است.

یه سری وسایل بازی از همون هایی که تو ایران هست و سکه ایه اینجا هم هست توی مراکز خرید و هر سری 2 دلاره. سمت اسباب بازی نمیشه رفت ولی دوستم می گفت که توی گاراژ سیل ها می شه اسباب بازی های خیلی خوب و تمیز با قیمت 1 دلار و کمتر پیدا کرد. خودم هنوز امتحان نکردم. یکی از چیزای دیگه ای هم که بچه ها خیلی دوست دارن نوشابه است که اینجا با 70-80 سنت می تونین بخرین، ولی مواظب باشید که چندان مفید نیست واسه بچه. بعضی از آجیل ها مثل بادوم هندی هم اینجا به نسبت ارزونه و می تونین تهیه کنین واسه بچه. می تونین کاتالوگ فروشگاه های مختلف رو آخر هر خرید بگیرین و بعد تو خونه ببینین چیزای ارزون چی دارن. مثلا نیکداد عاشق موز هست و اینجا موز خیلی وقتا با قیمت کیلویی یک و نیم دلار پیدا می شه. یا مثلا گلابی و پرتقال هم قیمت پایینی دارن و نیکداد هم دوست داره. یا مثلا یه نصفه آناناس هم اینجا 1 دلار خریدیم و بسیار با کیفیت بود و خیلی هم غنی و سرشار از ویتامینه.

یه کلاس موسیقی ای هست واسه بچه ها که خیلی ابتداییه. واسه همین سنین 3-4 سال. یه روز در هفته برگزار میشه و هر جلسه 16-17 دلار هست. شاید ما نیکداد رو فرستادیم. در مورد مهد کودک هنوز اطلاعاتی کسب نکردم. منتظریم ببینیم کلاسای Tafe چه جوریه و اگه شد از مهدکودک رایگان اونجا استفاده کنیم.

اینجا یه سری شبکه های تلویزیونی که تعدادشون قابل توجه هست رایگانه و به صورت دیجیتال پخش می شه. تلویزیون های اینجا هم خودشون گیرنده دیجیتال توشون هست و لازم نیست جداگانه بخرین. یه شبکه هست به اسم ABC2/ABC4. از صبح تا شب کارتون می ده و کارتون هاش لااقل واسه نیکداد خیلی جذابه و به طور ضمنی شمردن و کلمات پایه ای رو به بچه ها یاد میده. با توجه به جامعه چند زبانه و چند فرهنگی استرالیا، این شبکه ضروریه و خیلی به ما هم کمک می کنه که ببینیم چه چیزایی به بچه های اینجا آموزش داده می شه.

مردم اینجا هم به واسطه فرهنگشون واسه بچه ها خیلی اهمیت قائل میشن. بچه دار ها در اولویت هستن خیلی جاها و حتی اولویت در اختصاص پارکینگ در اماکن عمومی بعد از معلولان با خونواده هاست.

نیکداد خیلی سریع جملاتی رو یاد گرفته و با اینکه جلوی ما بروز نمی ده و خجالت می کشه، جلوی دایانا به کارشون می بره و مثلا از دایانا پرسیده

How old are you?

و وقتی دایانا اینو به من گفت من داشتم شاخ در می آوردم! به همین سرعت بچه ها یاد می گیرن. ولی میشه گفت این دو زبانه بودن یا شدن، ممکنه کمی در کودکی آزارشون بده. ولی فقط ممکنه و من اطلاعات دقیقی ندارم.

بچه ها ممکنه یه سری قضاوتهای نژادی داشته باشن که لازمه بهشون یاد بدین که همه آدما خوبن. ممکنه بگن که فلان بچه سیاهه و من دوسش ندارم که باید با حوصله و بدون خشم و غضب بچه رو آموزش داد. توی مهد کودک و مدرسه هم بچه ها رو خیلی آموزش می دن. مثلا نمی تونن همدیگه رو با عنوان ایرانی، یا چینی و هندی و ... خطاب کنن. بهشون یاد می دن که همو با اسم خطاب کنن.

تنبیه بدنی اینجا ممنوعه و مجازات سختی داره. حتی یه در کونی آروم به بچه! توی مهد به بچه ها یاد می دن که کسی حق نداره لمسشون کنه و اگه کسی بخواد ببوسه شون، باید ازشون اجازه بگیره. البته اینا ته حد قانونیه، ولی نشون می ده که بچه ها اینجا حقوق زیادی دارن و بیخود نیست که اینجا دومین بهشت کودکان بعد از سوییس هست.

به خاطر کمک های زیاد دولت به بچه دارها، مردم استرالیایی تر اینجا بچه های زیادی دارن. خیلی از فروشگاه ها روی چرخ دستی خریدشون دو تا جای نوزاد دارن واسه دو قلو ها و تعداد مادران مجرد بسیار زیاده.

ببخشید اگه نوشته امروزم انسجام نداره، ولی فرصت نشد که خوب تنظیمش کنم.


خرداد:

لیلا درباره کتاب بچه پرسیده بود. کتاب بچه و بزرگسال هردو اینجا خیلی گرون هست. بهتره کتاب داستان واسه بچه بیارین. ولی گاهی کتاب هم مثل چیزای دیگه تو این کشور فروش فوق العاده با قیمت خیلی خوب داره و مثلا 4 کتاب داستان کوچیک رو می تونین 3 دلار بخرین.


5 خرداد:

آتنا می گه: برای بچه هایی که ایران هستن فلش کارتهای کتاب Tiny Talk خیلی موثره. پسرم با این کارتها بالای 1000 کلمه یاد گرفته البته کلاس زبان ميره همين سري كتابها رو اموزش ديده أمسال پيش دبستان خواهد رفت.


16 خرداد:

اگه سری به کتابخونه های عمومی بریزبین بزنین، کتابهای بسیار خوب و جذابی واسه بچه ها هست که علاوه بر اینکه زمان مطالعه شما می تونه بچه رو مشغول کنه، می تونین قرض بگیرین و شبا واسه بچه هایی مثل نیکی که عادت به کتاب قبل خواب دارن بخونین و پول خرید کتاب ندین.


29 خرداد:

چند روز پیش سری به یه Garage sale مخصوص بچه ها زدیم، علاوه بر اسباب بازیهای خیلی ارزون، کتابهای زیادی داشت با قیمت 50 سنت تا 1.5 دلار که خیلی ارزون و به صرفه بود. ما زیاد کتاب نخریدیم چون می تونیم به راحتی از کتابخونه تهیه کنیم، ولی به هر حال برای خرید کتاب همچین جاهایی به صرفه است.

کارتون هایی رو که اینجا میده چندتاشون واسه بچه های ایرانی آشناست مثل گوسفند زبل (Shaun the sheep)، پت پستچی (Postman Pat)، توماس و دوستان (Thomas & Friends)، نیک و نیکو (که اسم اینجاییش رو نمی دونم) و ... . کلا کارتونهای اینجا بچه های توی گروه سنی نیکداد رو کاملا جذب می کنه و واسه بچه های بزرگتر و کوچکتر نمی دونم تا چه حد جذابه.

توی شهر و به خصوص تو قسمت مرکزی، آخر هفته ها برنامه های رایگانی واسه بچه ها میذارن که واقعا بچه ها حال می کنن. مثلا یه خانومی هست که مثل خاله شادونه خودمونه و دو هفته پیش برنامه داشت توی South bank و اسپانسر برنامه هم شرکت تویوتا بود و یه ماشین صفر سفید رنگ و آورده بودن که بچه ها با آبرنگ روش نقاشی بکشن. نمی دونین چه غلغله ای بود و آخرش ماشین بدبخت چه شکلی شده بود! 

فروشگاه Bunnings هم که مخصوص فروش ابزار و لوازم باغبانی و تعمیراتی هست، هر هفته یه برنامه رایگان واسه بچه ها داره، مثلا هفته قبل که ما رفتیم کارگاه ساخت تابلوی موزاییکی واسه بچه ها بود که نیکی هم یکی درست کرد و به نظرم خیلی بچه ها کیف می کنن و حتی اگه جنبه آموزشی نداشته باشه، بازم تنوعی هست واسه بچه که می تونه بریزو بپاش کنه و خراب کاری کنه و کسی هم نگه که نکن، یا اینطوری نه و این چیزایی که ما خیلی به بچه می گیم.


10 تیر:

امروز تزریق واکسن های نیکداد تموم شد. به هیچ وجه اطلاعی از اینکه چی هستن و چه شباهت و تفاوت هایی با واکسنهایی که بچه ها تو ایران می زنن ندارم، اما اغلب ایرانی ها که اینجا میان و بچه هاشون بین 2 تا 5 ساله هستن، باید این 5 تا واکسن رو بزنن. اگه خواستین می تونین اسمشون رو گوگل کنید و اگه اطلاعات دقیقی هم دارین دربارشون بگین که من اینجا اضافه کنم:

PREVENAR 13

VARILRIX

HIBERIX

NEISVAC-C

H-B-VAX II (PAEDIATRIC)

که آخری ظاهرا همون هپاتیت B خودمونه.


این پست رو من هر از چندگاهی آپدیت می کنم و یه لینک توی لینک دونی واسه این مطلب می ذارم