ما ایرانی ها گاهی تعصباتی به بعضی چیزها نشون می دیم که از نظر من خنده داره، بیشتر از این نظر که کلید می کنیم به یه چیز تو یه دوره زمانی، بعدش مثلا 30 سال بعد اصلا و مطلقا نشانی از اون تعصب نیست. یه نمونه اش همین قضیه خلیج فارس یا جزایر سه گانه است. مساله خیلی ساده است. اگه یه نگاه یه کم عمیق تر به موضوع بکنیم شاید یه کم موضعمون تعدیل بشه.

ما یه شاهی تو این مملکت داشتیم که مثل همه شاه های قبلیمون، پاسخگو نبود و قدرت و مشرعیتش مثل همه حاکمان این مملکت از کوروش گرفته تا خلفای عباسی و نادرشاه و بعدش کریم خان وکیل الرعایا (!) و آغا محمد خان، صرفا محصول شمشیرش بود. یه انتخاباتی هم برگزار می کرد که به قول بختیار نتیجه اش همیشه 99.1 درصد به نفع خودش بود. البته الان درصدها حدود 66 درصد شده. حالا اون رفته و بعضی از ما ها - به دلایلی که پر واضحه و از مقایسه ناشی میشه - واسش خدا بیامرزی می کنیم. حالا نمی گم خدا نیامرزدش، ولی بابا چرا ما اینقدر صفر و یک هستیم؟ نه به اینکه دودمانش رو بر باد دادیم، نه به اینکه شبکه م.ن.و.ت.و مستندی درست می کنه که این آقا مظهر اقتدار جهانی ایران بوده و این حرفا و لامصب آدم کف می کنه و انگار نه انگار که تو کشوری ایشون پادشاهی می کرده که 55 درصد مردم سواد خوندن و نوشتن نداشتن! ژیسکاردستن (رییس جمهور وقت فرانسه) می گفت که وقتی اومدم ایران، تعجب می کردم که چرا همش منو با هلیکوپتر این ور و اون ور می بردن و ماشین کاربردی نداشت!

این آقا مثل همه ما ها، یه آدم معمولی بود که خوبی هایی هم داشت. ولی به عنوان یه آدم معمولی، یعنی اگه عنوانش رو ازش می گرفتی، جذبه ای نداشت. دنبال پیشرفت مملکت بود، ولی از راه ظواهری که فریبنده باشه. بیشتر دنبال این بود که خارجی ها بگن ایران اینطوره و اون طور. اینکه واقعا کشور پیشرفته باشه، براش در اولویت نبود. هواپیما و زیر دریایی و ... می خرید، اما به خیلی چیزهای اساسی نمی رسید. تبلیغاتی می کرد که ایران به زودی از نظر قدرت صنعتی و اقتصادی به سوئد می رسه که همون موقع هم مضحک بود. باید گفت که یه آدم متوسط بود. درجه ای از کینه در وجودش وجود داشت، اهل سرکوب آزادی بیان و اجتماعات بود، اما اونجایی که دوستان خارجیش بهش فشار می آوردن کوتاه می اومد. مثل آزادی دکتر شریعتی که تحت فشار دولت الجزایر انجام داد یا صرفنظر از اعدام مسعود رجوی به درخواست شوروی. اما این آقا، حداقل در یه گردنه تاریخی پدر ما رو درآورد و اونم زمانی بود که دولت قانونی مصدق رو ساقط کرد. کاری به اینکه مصدق کار درستی کرد یا نه ندارم، کاری به روش هاش و اینکه انعطاف پذیر هم نبود ندارم. کاری به اینکه در ارزیابی قدرت خودش و شعور مردم اشتباه کرد هم ندارم. یعنی در صلاحیت من نیست که بخوام ایشون رو قضاوت کنم. اما در اینکه میهن پرست بود و برای مردم ایران تلاش کرد شکی ندارم. فکر هم نکنم تعداد زیادی آدم باشن که اعتقاد داشته باشن که مصدق میهن پرست نبود، جز احتمالا سلطنت طلبان متعصب.  حالا این آقای مصدق یه گامی برداشت و نفت رو ملی کرد. چیزی که ما هنوز هم پزشو می دیم. آقای شاه هم که اون هم تا حدی احساسات میهن پرستانه داشت (و باز هم فکر نمی کنم که مخالفین منطقی شاه هم بگن که او میهن پرست نبود)، به کمک مدافعین همیشگی حقوق بشر و دموکراسی، دولت مصدق رو پکوند و حتی وقتی مرد، نذاشت 10-20 نفر بیشتر برن تو تشییع جنازش. بعدش جنگ شد بین اعراب و اسراییل. هیچ کشور عربی به اسراییل و داداش بزرگش – آمریکا - نفت نمی فروخت. شاه به اسراییل نفت داد، و سوخت ماشین جنگی غرب رو تامین کرد، پس واسه خودش دشمن تراشید. بعد آقای جمال عبدالناصر که در میهن پرستی ایشون هم شکی ندارم، گفت که من به تاسی از مصدق کانال سوئز رو ملی می کنم و گفت که خارجی ها بساطشون رو از اونجا جمع کنن. خب، این دو تا حادثه، یعنی حمایت الکی و بیخود شاه از تجاوز اسراییل به اعراب و حمایت هوشمندانه ناصر از مصدق، باعث شد که این آقایان دشمن خونی هم بشن. ناصر که همیشه تو سخنرانی هاش می گفت: « من المحيط الاطلسی الي الخليج الفارسي» یه بار واسه اینکه شاه رو بچزونه گفت: «من المحيط الاطلسی الي الخليج العربي». خب با اون کاریزمایی که ناصر توی دنیای عرب داشت، این اصطلاح فوری جا افتاد. ولی حالا ما فراموش کردیم که این اصطلاح از طرف یه آدم دوست به این خلیج داده شد، برای به چالش کشیدن یه دیکتاتور. لااقل اگه ناصر دوست نبود، دشمن هم نبود و تو اون وانفسا که ما پشت مصدق رو خالی کردیم، اون از جنبش ما حمایت کرده بود. ما عوض اینکه بشینیم و این قضیه رو با گفتگو و دوستانه حل کنیم، هی اومدیم فحش دادیم و کار به جایی رسید که عکسای مستهجنی توی اینترنت منتشر شد که مثلا زنهای عرب اینطورین و ما ایرانیا اینطوری. بعدش هم طبق معمول کار به اینجا رسید که ما نمی دونم چند هزار سال قدمت و فرهنگ و ازین چیزا داریم و عربا ندارن و همه چیزشون رو به باد توهین و مسخره گرفتیم. یکی نیست که بگه آقا اگه اینا اینقدر بی لیاقتن، چرا ما که می خوایم بریم استرالیا باید با خطوط امارات یا قطر بریم؟ چرا قطر داره پروازهای داخلی ایران رو هم می گیره؟ چرا این کشور فسقلی میزبان جام جهانی فوتبال شده، ولی عرضه ما فقط برگزاری مسابقات اسکی روی چمن بوده که اونم دیگه بهمون نمی دن؟ و از همه مهمتر، آیا واقعا این مساله اسم اینقدر مهمه؟ جز اینه که اگه اسم اونجا بشه «خلیج کاملا و منحصرا فارس»، بازم فقط 60 کیلومتر نوار ساحلیش مال ماست؟! جز اینه که همین دریایی که بالای سر منه، به جای اینکه بهش بگیم «دریای مازندران»، اسم آذری «خزر» رو براش به کار می بریم و آب از آب تکون نمی خوره و احساسات میهن پرستانه مون هم سرجاش می مونه؟!

بعدش یه نهضتی راه افتاد که نباید لغات عربی به کار ببریم که به نظر من واقعا خنده دار تر از این نمیشه. به نظر من عربی، به دایره لغات زبان فارسی اضافه کرده و فارسی رو شیواتر کرده. بنده با اجازه شاهنامه فردوسی رو هم خوندم. فردوسی فارسی رو زنده کرد، ولی اگه بیش از این از تعداد لغات عربی می زد، فارسی رو می کشت. از خیلی تحصیل کرده ها شنیدم که گفتن فردوسی 4 یا 5 تا لغت عربی استفاده کرده!

تو همین مصراع معروفش (حکیم سخن در زبان آفرین) کلمه عربی اومده، بقیه بماند که حال خوندن و پیدا کردن ندارم الان. اصلا همین پاراگراف قبلی خود من بیش از 15 تا لغت عربی داشت! این روزها و سالها دوره حساسیت های ضد عربی ماست. اصلا کاری به لغات فرانسوی که همه جا داریم ازش استفاده می کنیم نداریم. از «گیشه و بوفه و بلیط گرفته، تا اورژانس و آسفالت و آبستراکسیون». لغت های انگلیسی هم که بالای سر ما هستند، از «واکمن و موبایل و تبلت تا افترشیو و اینترنت و ماشین». بابا، زبان ها رو هم تاثیر می ذارن، به هم کمک می کنن. کار آدما هم نیست که جلوشونو بگیرن. اصلا چه لزومی داره آخه؟ مگه وقتی «کاروان یا پردیس» از فارسی وارد انگلیسی شد اونا موضع گرفتن؟ مگه هر سال کلی لغت خارجی وارد لغتنامه های فرانسوی و انگلیسی و آلمانی نمی شه؟

در مورد این جزایر سه گانه و حواشیش هم یه مطالعه ای درباره دسته گل های آقای شاه بفرمایید، فکر کنم خیلی راهگشا باشه و برام جالبه که هم تو این مساله، هم تو قضیه فلسطین، هم جزایر فالکلند و هنگ کنگ  و ...، برادران انگلیسی ما خیلی نقش مثبتی ایفا کردن! و ما و همسایگانمون یه عمر داریم واسه هم الکی خط و نشون می کشیم. آخرش هم ما آش کشک خاله هم هستیم، مگه نه؟

اين پست رو يه ماه پيش نوشته بودم و اينكه الان منتشرش كردم دليل خاصي نداره.


23 تیرماه (پاسخ به کامنت مازیار عزیز):

 سلام دوست عزیز. ممنونم که وقت گذاشتی، خوندی و نظر دادی ولی شما هم مثل بقیه دوستان نگفتی کجای حرفای من بی مایه بوده و چرا؟ من به شخصه هیچ دشمنی با شاه احساس نمی کنم، ولی نبوغی هم درش نمی بینم و ایرادهایی رو که گفتم رو بر او وارد می دونم. در مورد نقش فردوسی همینطور. شما به عنوان دانشجوی دکترا، فکر می کنم باید خوندن متفاوتی با بقیه داشته باشی و مثل یه خواننده معمولی صرفا یه متن رو نخونی و اولین ترجمه تحت الفظی از اون رو برداشت کنی. شما با عبارت «همیشه فارس» قضاوت بیطرفانه خودت رو زیر سوال بردی و این علمی و آکادمیک نیست. منم معتقدم فردوسی زبان فارسی رو نگه داشت و زنده کرد و تعجب می کنم که شما و برخی از دوستان طور دیگه ای برداشت کردید. نظر من این بود و هست که فردوسی واقع بین بود و نخواست که کلیه کلمات عربی رو از زبان فارسی حذف کنه، چون عربی تا حد زیادی به شیوایی فارسی کمک کرده. در ضمن، من از حرف شما و دیگران دلگیر نمی شم و تا زمانی که بهم توهین نشه همه نظرات مختلف رو پابلیش می کنم ولی خواهش می کنم وقتی مخالفید صرفا نگید که مخالفید و سعی کنید که دلیلی براش داشته باشید و اون دلیل هم احساسی نباشه چون اینطوری همون احساس سستی استدلالتون به من القاء می شه.